38
بی تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو
من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو
هر که و هر کس همه تو ، این همه تو آن همه تو
من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من
تخته تو و ورطه تو و ساحل و طوفان همه تو
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو ای
رمز نیستان همه تو ، راز نیستان همه تو
شور تو ، آواز تویی ، بلخ تو ، شیراز تویی
جاذبه ی شعر تو و جوهر عرفان همه تو
همتی ای دوست ! که این دانه ز خود سر بکشد
ای همه خورشید تو و خاک تو ، باران همه تو
تا به کجایم بری ای جذبه خون ! ذوق جنون!
سلسله بر جان همه من ، سلسله جنبان همه تو.
ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو
من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو
هر که و هر کس همه تو ، این همه تو آن همه تو
من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من
تخته تو و ورطه تو و ساحل و طوفان همه تو
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو ای
رمز نیستان همه تو ، راز نیستان همه تو
شور تو ، آواز تویی ، بلخ تو ، شیراز تویی
جاذبه ی شعر تو و جوهر عرفان همه تو
همتی ای دوست ! که این دانه ز خود سر بکشد
ای همه خورشید تو و خاک تو ، باران همه تو
تا به کجایم بری ای جذبه خون ! ذوق جنون!
سلسله بر جان همه من ، سلسله جنبان همه تو.
حسین منزوی
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22  توسط landlord
|
