تبليغاتX
چاردیواری

چاردیواری

38

بی تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو
من همه تو ، تو همه تو ، او  همه تو ، ما همه تو
هر که و هر کس همه تو ، این همه تو آن همه تو
من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من
تخته تو و ورطه تو و ساحل و طوفان همه تو
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو ای
رمز نیستان همه تو ، راز نیستان همه تو
شور تو ، آواز تویی ، بلخ تو ، شیراز تویی
جاذبه ی شعر تو و جوهر عرفان همه تو
همتی ای دوست ! که این دانه ز خود سر بکشد
ای همه خورشید تو و خاک تو ، باران همه تو
تا به کجایم بری ای جذبه خون ! ذوق جنون!
سلسله بر جان همه من ، سلسله جنبان همه تو.

حسین منزوی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22  توسط landlord  | 

نوشتنیا زیاد نیست ،اما  ننوشتنیا زیادن ...
افکاری که نمی شه بهشون فکر کرد ، حس هایی که نمی شه حسشون کرد ، حرفایی که نمی شه گفت ، شنیدنیایی که گفته نمی شن و خلاصه لحظه هایی که هستن اما توشون خالیه . همین.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 21  توسط landlord  | 

مرا ز دست مده، من غروب خورشیدم
که بعد چند دقیقه نمی شود دیدم

پ.ن.
غم بین زمین و آسمان پرده می کشد
روزی اگر فلک شب ما را سحر کند

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0  توسط landlord  | 

فکر می کنم که برای بودنم به یه نیروی خیلی خیلی قوی روانی و احساسی نیاز دارم که منو از این خودم دور کنه .
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22  توسط landlord  | 

۱. دلم بی نهایت بی نهایت مشهد می خواد ... حرم امام رضا ... حس رهایی ...

2. هیچ چیز هیچ چیز ، تو ذهنم آروم و قرار نمی گیره . مغزم نمی خواد به چیزی فکر کنه . همه چیزو می زاره واسه بعد.

3. یه عالمه حرف تو ذهنمه اما نمی تونم بنویسم ، یعنی حوصلشو ندارم  بنویسم . دفتر قلم که بر می دارم ، دو خط ننوشته بی خیال می شم و می خوابم یا می رم پی یه کار دیگه .

4. شماره 4 خیلی ناامیدانه بود . سانسور شد .

۵.آسمون ِ من هنوز نباریده ...

۶.هیچی.

 

پ.ن.

تو ذهنم هزار تا کلمه با هم قاتی شدن .گیج می زنم .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22  توسط landlord  |