تبليغاتX
خانه کوچک من

خانه کوچک من

 به نام خدا

این چند صباح رو هم به دل اونا ...
.
.
.
دل ما که دل نیست عزیزم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 23  توسط landlord  | 

به نام خدا

نفس  بر  آمد  و  کام  از  تو  بر  نمیاید
                                  فغان که بخت من از خواب در نمیاید

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش  
                                  که  آب  زندگیم  در  نظر   نمیاید

ز شست  صدق  گشادم  هزار  تیر  دعا  
                                  از  آن  میان  یکی  کارگر  نمیاید

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید 
                                وز آن  غریب  بلاکش  خبر  نمیاید

قد  بلند  تو  را  تا  ببر  نمی  گیرم  
                              درخت  کام و  مرادم  ببر  نمیاید

کمینه شرط وفا ترک سر بود حافظ  
                              برو  برو  ز  تو این کار  اگر نمیاید ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1  توسط landlord  | 

 

عاشق اون قسمتی از طراحی هستم که وقتِ سایه زدن ، بغل سه تا از انگشتام  سیاه می شه !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22  توسط landlord  | 


آدم باید کاری که دوس داره و فکر می کنه درسته انجام بده . یعنی نباید بترسه .
اگه چیزایی رو که دوس داریم انجام ندیم پس زندگی کنیم برای چی ؟؟؟
باید ایمان داشته باشیم که این کار درسته و انجامش بدیم ....
یعنی پشیمون نشیم از کردنش ...
یعنی رضایت کامل داشته باشیم ... خوشحال باشیم و حتی احساس قدرت بکنیم ...
یه جورایی آروممون کنه ... 
حتی اگه درست نباشه ، یعنی هیچ کس نگه درسته ... حتی اگه شکست بخوریم ...
مثل مزه تلخ کاکائو که ازش لذت می بریم ...
حداقلش اینه که بعدش نمی گیم کاش این کارو کرده بودم ...

پ.ن.
1. خودمم گیج شدم با خوندن اینا !
2. منم همین جوری بودم ... هر وقت از ته دل دوس داشتم کاری رو بکنم ، بی هیچ دلیلی انجامش می دادم و لذت می بردم ...
ولی مدتیه می ترسم ...  از انجام دادنش می ترسم ! می ترسم اشتباه کنم ... اشتباه باشه ... و می ترسم از کردنش پشیمون بشم ...
بنابر این خودمو محدود می کنم ...
تا سر حد جنون ... تا اونجایی که دارم دیوونه می شم ...
دوس دارم ... اما ...
فقط می تونم پتو رو بکشم رو سرم و سعی کنم صدای گریه امو خفه کنم ...
با خودم کلنجار می رم ... می دونم که می تونه آرومم کنه ... زنده ام کنه ... ولی نمی دونم این دودلی احمقانه از کجا میاد ؟!
ساعت ها بهش فکر می کنم ...
و لحظه به لحظه کلافه تر و سردرگم تر می شم ... حساس تر ... زودرنج تر ... تنهاتر ... دلتنگ تر ... بی قرارتر و آشفته تر ... اصلا دیوونه تر !
...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20  توسط landlord  | 

 

تا چشم بازه ، دل امیده ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23  توسط landlord  | 


یا رب ، روا  مدار   که  گدا معتبر  شود
                             که اگر معتبر شود،ز خدا بی خبر شود

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9  توسط landlord  | 


به برکت بارندگی بعد از عید ، پوشش گیاهی بیابونای اطراف غنیه .
نگاه که می کنی تا اون دور دورا سبز می زنه و رنگ خاک رو کم رنگ می کنه ...


 

سپاس خدای را .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0  توسط landlord  | 


زمین و آسمان به هم پیوسته اند انگار ...
می دوم ...
از خط افق که رد شوم می رسم به آسمان !
آسمان را زیر پایم حس می کنم ... دور و دورتر می شوم .... نزدیک است برسم به خدا ....
به همان خدایی که در این نزدیکی هاست ...
می دوم ...
نفس کم می آورم ...
انگار خدا دورتر از این حرف هاست !
.
.
.
آسمان چقدر نزدیک است امشب ... بدون شک از روی کوه می توانم ستاره بچینم و سوار ماه شوم !


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 22  توسط landlord  | 

 

من خیلی خسته ام ...
روحم هم خسته است ...
این روح خسته و سرد وداغون توانی نمی ذاره برای این جسم ، نایی نمی ذاره برای نفس کشیدن ، حتی حس و حالی نمیذاره برای زندگی کردن ...


پ.ن.
نمی دونم ، شاید این خستگیه که آرومم کرده ( مثل گنجشکی که بعد از اینکه خودشو کلی زده به در و دیوار قفس ولو می شه کف قفس  ) یا شایدم این آرامش از یه جای دیگه است ... به هر حال خدا رو شکر برای این آرامش ...


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 22  توسط landlord  | 

 

ماهی از عرض رودخانه به دریا نمی رسد .

 

اضافه تر :
برای رسیدن راهی رو در پیش می گیریم پر از پستی و بلندی و ناهمواری ...
برای رسیدن کلی رنج و سختی رو تحمل می کنیم ...
و اگه راهمون اشتباه باشه ... با این همه زجری که به خودمون هموار کردیم ، باز هم به هیچ جا نمی رسیم ...
راه درست کو ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 0  توسط landlord  |