تبليغاتX
خانه کوچک من

خانه کوچک من


یک اتفاق بد که می افتد هزار تا اگر میاید وسط ...
اگر این کار را کرده بودم ...
اگر آن طور نشده بود ...
اگر اتفاق بدتری می افتاد ...
اگر ...
اگر ...
اگر ...

و پازلی از اتفاقات کنار هم چیده می شوند تا برسند به یک حادثه ...

و بعد آدم به گذشته فکر می کند که چه حادثه هایی از بیخ گوشش گذشته و به خودش می گوید از این به بعد بیشتر مواظب خواهم بود ....

آخر سر هم کلی خدا را شکر می گوید که بدتر نشده ...

راستی که سلامتی نعمتی است که تا از دستش ندهیم قدرش را نمی دانیم .

خونین آمد تو ... دلم ریش شد ...
صورتش کلی زخمی شده ...

خدایا شکر ... همیشه جای شکرش را باقی می گذاری ... همیشه می شود بدتر از این باشد ....

شکر ...


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19  توسط landlord  | 


وجودم ،
سایه ایست ....

سایه ای بدون حجم ... 
بدون رنگ ...
بدون روح ...
.
.
.
سایه ای سیاه از بودن ...  

سایه یعنی نبودن نور ...
من یعنی ... نبودن زندگی ...

پ.ن.
دلمان می خواهد پادشاهی کنیم !
حالا که نمی توانیم ، نظرات را که می توانیم تایید کنیم !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 21  توسط landlord  |