تبليغاتX
خانه کوچک من

خانه کوچک من

حالیا معجزۀ باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچۀ تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد !
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی ؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی ؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن .

                                    "فریدون مشیری "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13  توسط landlord  | 


و من .....
تنها ....
توی تاریکی هزارتوی مغزم ....
دنبال راهی به سوی تو می گردم ...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0  توسط landlord  | 

 

دلم گرفته .... زیاااااد .....

هوای گریه با من .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23  توسط landlord  | 


باد ، قوی تر از همیشه ، قدرتش رو به رخ می کشه و دل من رو با خودش می بره ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 20  توسط landlord  | 


هر چی جلوتر میرم ، کمتر می تونم حرفامو بگم ...
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 22  توسط landlord  | 


من در این تاریکی
فکر یک برۀ روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22  توسط landlord  | 


گر چه از آتش دل چون خُم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

قصد جـان است طمع در لـب جانان کردن
تو مرا بین که در این راه به جان میکوشم

من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی  زلف  بتی خانه  کند در  گوشم

حاش لله که نیم  معتقد  طاعت  خویش
اینقدر هست که گه گه قدحی مینوشم

هست امیدم که علی رغم  عدو روز جزا
فیض  عفوش  ننهد  بار   گنه  بر دوشم

پدرم  روضه رضوان  بدو  گندم   بفروخت
نا خلف باشم اگر من به جوی  نفروشم

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پرده ئی بر سر صد عیب نهان می پوشم

من که خواهم که ننوشم بجز از رواق جام
چه  کنم  گر  سخن   پیر   مغان  ننیوشم

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر  حافظ  ببرد  وقت   سماع  از  هوشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 0  توسط landlord  |