تبليغاتX
خانه کوچک من

خانه کوچک من

حرفی نیست ...  
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22  توسط landlord  | 

تو ایـن روزای بـی کسی
اگــه به دادم نــــرســــی
یه روز میای که دیر شده
نمونده از مـــن نفســی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0  توسط landlord  | 

این روزا ، زندگی ، بوی نم خاک می ده ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1  توسط landlord  | 

تنــهای بـی سـنـگ صبـور
خونۀ سـرد و سـوت و کـور
توی شبات ستاره نیست
مـونـدی و راه چاره نیست
اگـرچـه هیـچ کـس نیـومـد
ســری بـه تنـهایـیـت  نــزد
امــا تـــو  کـوه  درد  بــاش
طاقــت  بیار  و مـرد بــاش

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21  توسط landlord  | 

تو دنیا هیچ چیز بهتر از یه حس خوب نیست .
حالا نسبت به هر چیزی که می خوای ... بهتر از اون نسبت به زندگی و نسبت به جزئیات سادۀ زندگی .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0  توسط landlord  | 


هیچ قسمتی از مکان ، هیچ قسمتی از زمان ، به من تعلق نداره ....
من گمشدۀ بی راهۀ زندگی ام ....
بی هدف ، بی مقصد ، بی امید ، ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 22  توسط landlord  | 

لیلی
بی مرز باش
دیوار را ، ویران کن
خط را به حال خویش رها کن،
بی خط و خال باش
با من بیا ... همیشه ترین باش !!

بارید شب
بارش سیل اشک ها شکست ،
خط سیاه دایرۀ شب را !
خط پاک شد
گل در میان دستم پرپر زد و فسرد
در هم دوید خط
ویران شد !

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19  توسط landlord  |